خرید بک لینک

عصرها هميشه عصر بوده اند. در حد یک عصر طول میکشند و درست زمانیکه اماده استقاده از یک عصر ارامش بخش تابستانی میشوی. ناگهان بار و بندیرش را میبندد و جایش را به غروبی ریش ریش میدهد و تمام

عصر را فقط برای عصر بودنش دوست ندارم. یک عصر میتواند بهترین خاطرات را برایت اماده و ساخته و پرداخته کند درست مثل یک اشپز ماهر که مواد اولیه را کنار هم در یک قابلمه نچسب میریزد و میپزد.

عصرها همیشه شبیه یک عصر بوده اند و بس

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 3:00

باعث و بانیش

شنیدی میگن خدا باعث و بانیش رو خیر بده .

در اینجا باید گفت خدا باعث و بانیش و شر عنایت بفرماید .

برج 5 هم داره تمام میشه . و ما مثل چله رمضان نشستیم و داریم پیگیری مطالبات میکنیم .

تا چشم به هم میزنی هم اخر سال میشه و یک سال مزخرف و تقدیم سال مزخرف دیگری میکنیم
خدا باعث و بانی همچین رکودی و عنایت به بزرگترین سایزها بکند ....

من یکی که از کم کاریشون راضی نیستم

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 3:00

امروز ۱۶ تیر ماه ۱۴۰۳

شاید مثلا ۱۰۰ سال دیگه از امروز یه طوری یاد کنند ، ماها ک الان داریم میبینیم کلی تفاوت داشته باشه

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 18:22

جمعه

۲۲ تیر

ساعت ۲۰

منزل پدر

ðx9fx98®u200dðx9fx92¨ðx9fx98®u200dðx9fx92¨ðx9fx98®u200dðx9fx92¨ðx9fx98®u200dðx9fx92¨ðx9fx98®u200dðx9fx92¨

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر ۱۴۰۳ ساعت 20:1 توسط hamed  | 

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 18:22

اینکه هفته ای یبار به خودت یاداوری کنی که حواست باشه هااا..

به چی؟؟

به همون ضرب المثل قدیمی !!!

ای بابا،باز شروع کردی رمزی حرف زدن ؟؟

اصلا ولش کن! من هر سری امدم یه سخن بزرگان بگم ، زدی تو ذووقم .

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 13:47

همیشه دوست داشتم اینطوری جمله ام شروع کنم که : یه ضرب المثل ژاپنی قدیمی هست که میشگه :؟حالا اینکه چی میگی زیاد مهم نبود . مهمتر اون ژست گفتن این جمله بود .... معمولا بعد این جمله همیشه یه ضرب المثل قدیمی ایرانی یا ایرانیزه شده میاد ولی خوب دیر به این مرحله از عرفان رسیدم که بتونم همچین جمله ای رو بگم و بقیه و اطرافیان منتظر و مشتاق شنیدن اون مثل معرف بشن .البته به قول شاعر ما برای انکه این جمله ، شنننفففففتتته بشه خون دل ها خورده ایم . خون دل ها خوورده ایم .... حالا گیجتون نکنم برم سر اصل مطلب . اقا امروز روز یکی از همین مثل معروفها بود همون مثل قدیمی چینی که میگه : صدقه بفع بلاست + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 20:10 توسط hamed  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 13:47

ای کاش یه روزی گذرت به این وبلاگ کهنه بیافته .....دلت به حال من بسووزه و بخوایی من و ازاین انتظار ۲۰ ساله نجات بدی .....این چندروز بدجوری شبونه بهم حمله میکنی با همون حالت همیشگی و انتهای بازی ک هر مرتبه به نحوی ختم به گم کردنت میشه ....مثل یعقوب که سالها یوسفش جلو چشمم بود ولی حجابها نمیذاشت اون و ببینه .....حتی اهنگی که روزدیدنت دوباره ات باید بشنویم و انتخاب کردم. + نوشته شده در جمعه هشتم تیر ۱۴۰۳ ساعت 22:18 توسط hamed  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 13:47

یکی متولد میشه یکی عروس میشه یکی طلاق میگیره ، یکی طلاق میده یکی با بچه و غم بی همسری یکی میره دوباره ازدواج میکنه یکی هم مثل من روز جمعه تو خونه اس

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 2:54

تا حالا فکر کردی ک کجای این ایه شریفه هستی ؟؟

برای دوستانی که لحن پرسیدنم مورمورشون کرد طور دیگه میگم☺️ تا حالا فکر کردی کجای این جمله ی معروفی ؟؟

ولا تمشی فی الارض مرحا ؟

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 22:27 توسط hamed  | 

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: جمعه 28 ارديبهشت 1403 ساعت: 1:08

دلم میخواد بنویسم. حدودا ۱۰ موضوع برای نوشتن توی ذهنم داره چرخ میخوره . از خود امروز بگیر تا موضوعاتی ک یاداور سالهای نزدیک و دوراز دوست صمیمی قدیمی که وقتی همدیگر و صدا میزنیم بهم میگیم پسرخاله تا تولد نوزاد تازه به جمع خانواده اضافه شده امروزاما یه تصویر ناخواسته باعث بهم خوردن تمرکزم شد.وقتی امدم برای یکی از وبلاگهای جدید که دنبال میکردم کامنت بذارم متوجه شدن کلا دلیت زده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 21:26

اصولا ذات ادم تنوع پذیره . وقتی به چیزی میرسه دیگه اون اشتیاق قبل ازش کاسته میشه و به نوعی فکر میکنم اون احساس ارامشی که از بدست اوردن یا مالکیت بهش دست میده باعث میشه لذتش کمتر بشه این ممکن روی هر چیزی که بشه نسبت بهش احساس مالکیت کرد اتفاق بیافته ..... داری به چی فکر میکنی الان ؟ دلم میخواد موضوع وبیشتر باز کنم و درباره اش توضیح بدم . اما به دلایل امنیتی نمیتونم ولی همینقدر که گفتم هم باعث شد مقداری آروم بشم . + نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 17:12 توسط hamed  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 21:26

یه ۱۷ سالی از دوران دانشگاه رفتن ما میگذره.یه اتاق ۵ نفره و ۴ تا دوستی ک هنوز باهم رابطه دوستیمون و داریم.زن گرفتن . بچه دار شدن . تازه یکیشون تجدید فراش کرد و یکی دیگه باز هم تجدید فراش کرد اما نه مثل اون یکی.همسرش که از هم محله ای هاشون بود و خیلی خوب بودُ ، بعد از ۱۲ سال زندگی و ۴ تا فرزند دچار بیماری سرطان خون شد و متاسفانه فوت کرد.امروز دوستم به همراه همسر دومش تنها از کرمان امدن زیارت و مهمان منزل ما هستند.جالب اینکه اون یکی دوستم که ایشونم تجدید فراش کرده البته به خاطر عدم تفاهمی که داشت ، از کرج امده مشهد و قرارگذاشتیم دیداری داشته باشیمچیه این دنیاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: سه شنبه 28 فروردين 1403 ساعت: 17:09

امسال با مصادفت هایی که در همین ماه فروردین داشتیم برای من و احتمالا خیلی از دوستان دیگه به نوع سالگردپنداری یا خاطره بازی و یه همچین چیزایی رو زنده کرد . اینکه قسمت زیادی از اول سال به تعطیلی رسمی و ماه رمضان و جو حاکم به محیط و خلاصه مخلفاتش گذشت و از روز شنبه علی رغم اون مثل قدیمی که از شنبه شروع میکنم و هیچ وقت هم نمیکرد . اتفاقا شروع شد ما بعد از یک ماه نخور و نخوابی که گذراندیم دیروز به اتفاق اق جواد رفتیم باشگاه و روال ورزش و نرمش استارت زدیم . تقریبا ابان ماه سال 80 بود که ما از خدمت امده بودیم .. اون زمان من و دایی کوچیکه و مهدی دوستم با همراه شوهر عمه کوچیکه علی اقا ، صبح های جمعه به اتفاق همکاران اداره علی اقا یه جمعی و درست کردیم که تقریبا هرهفته میرفتیم گل کوچیک میزدیم . این که میگم گل کوچیک یعنی گل کوچیکااااا . اونهم کجا ؟ جلو محوطه راه اهن مشهد که یکی از زمین گل کوچیکای اسمی مشهد بود . خلاصه سرت درد نیارم که از اون تاریخ تا همین سه چار ماه پیش نشد که هفته ای روز و من سالن نرم فوتبال و بازی نکنم .تا اینکه زد و مصدومیت زانو گریبان گیرشد و دچار پارگی شدید رباط و مینیسک داخلی و فک و فامیلش شدم . این شد که ورزش و در بخش دیگه ای شروع کردیم . تناسب اندام و این جدیداا که بهش میگن فیتنس بعد یک ماه رفتیم و گرم کردیم و حسابی خندیدیم با استاد و برو بچ دیگه ... هشتک مرد ورزش ازادی + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 11:15 توسط hamed  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: سه شنبه 28 فروردين 1403 ساعت: 17:09

دیشب برای سومین مرتبه فیلم متفقیه که الان انگلیسیو بخاطر اینکه اشتباه نکنم نمینویسم تماشا کردم . بین ساعت 10:30 تا 12 شب .....با اینکه داستان و مو به مو میدونستم اما وقتی فیلم تمام شد تا وقتی که اخرین لوگو انتهای تیتراژ پایانی فیلم نمایش داده شد داشتم به داستان فیلم فکر میکردم . به شخصیت زن فیلم و علاقه ای که بینشون بوجود امده بود . و دست اخر مردی با تمام محکم بودنش باید سنگینی این جدایی و تحمل کنه .. امروز هم متوججه شدم یکی از دوستان به عقد کسی در امده ک مدتی باهم اشنا بودند و رابطه داشتند( رابطه ای در مسیر ازدواج ) و باز همون فکر و خیالات 20 سال گذشته که قصه اش سری دراز دارد .. + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 15:2 توسط hamed  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 2 اسفند 1402 ساعت: 18:23

میگن به مویی بنده یا اینکه میگن گر صبر کنی پایان شب سیه امید استادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا کاظمیان تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1402 ساعت: 13:24

صفحه بندی