شتری که جلو هر خونه ای میخوابه - تاریخ: 1402/8/13 ساعت: 2:49
بالاخره شد . بالاخره اتفاق افتاد ..اون لحظه ای که همیشه پس ذهنم بهش فکر میکردم درست وقتی که منتظرش نبودم اتفاق افتاد .در صبح یک روز نسبتا خنک پاییزی در حالی که دوان دوان با لبخندی بر لب از فتح رور آمیزی که انتظارم و میکشید به سمت توپ در حال حرکت بودم درست وقتی که در یک قدمی توپ پای راستم و تکیه گاه ...
این روزا همین و کم داشتیم - تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 14:28
چرخش روزگاران و دَوَران دورااان هی چرخید و هی چرخید و رسید درست جاییکه ما اصلا فکرشم نمی کردیم که پامون به همچین جاهایی باز بشه و دستمون به همچین چیزایی برسه از انجا که نمیشه کل ماجرا رو باز کرد و ریز داستان و شرح داد به همین مقدار بسنده میکنم بدونین که برا هیچ مسلمونی خدا قسمت نکنه و اگر کرد هم خود...
ختم در ختم - تاریخ: 1402/7/23 ساعت: 18:18
نمیدونم این خوبه یا بد!شاید بگید بابا تو دیونه ای . شایدم بگی جمع کن بابا . ممکن هیچی نگی و همینطور بفکر فرو بری که قطعا میری من پنج شنبه ها صبح تو مترو تا محل کار فایل صوتی تلاوت قران اون سوره هایی ک عبدالباسط برا ختم میخونه . اونارو میزارم و گوش میدم. بخاطر شب جمعه بودنش به خودم میگم این و برا وقت...
کشیدم تا بکارم .. - تاریخ: 1402/7/23 ساعت: 18:18
پریشب داشتم شام میخوردم . شیک و مجلسی که به ناگاه فک پایینی وقتی رسید به فک بالایی سر یه موضوع بیخودی باهم نساختن و راه به هم نداند و باصدای قریژی که از توی دهنمم شنیده شد از روی هم رد شدن و رفتندمن یهو به خودم امد که این چی چی بود دیگه و از کجا بود . که بهلهههههههههه متوجه شدم دندان مبارکمان مثل تخ...
خر... - تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 18:30
خیلی چیزا میتونه خر باشه . یا خر باشنمثل سرمایی که به زورمیخوری یا مثل همین سینوزیتی که نمیدونی چرا اصلا باید داشته باشی. شاید من نمیدونم و بقیه میدوننمثلا اینکه به عنوان راننده صبح بشینی پشت فرمان و تا شب جدا از اینکه حواست به جاده باشه منتظر باشی تا هروقت سرنشینا گفتن اینجا ترمز کن خرید دارم . معط...
سفر - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 23:53
میخوام برم سفر. روزهای اخر صفر حالا موندم برم کجا . با کی برم . پیش کی برم به ترتیب مسیر مشهد تا تهران از انجا هم مسیر شمال و برگشت .. اعلام حضور کنید + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 14:18 توسط hamed  |  Adblock test (Why?)
درسهایی از روزگار.... - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 13:52
اون جمله بود که میگفت چه ژود دیر می شود!حالا من امروز یه چیزی توهمین مایه به مغزم تراویدن کرد.وقتی به همکارم گفتم ببین چی گفتم من برگشت گفت بابا این الان خودش یه کتاب حرف خخخخگفتم بیشی بینیم باووو. الان فهمیدی چی گفتم من یا نه !شروع کرد هی شوخی و مسخره بازی در اوردن . منم گفتم باشه.برم تو حال خودم ب...
پیشنهاد به صاحب بلاگفا - تاریخ: 1402/5/25 ساعت: 13:27
میگم این بلاگفا میتونست خودش یه پا فیس بوک باشه . مثلا در قسمت نظرات به صورت چت انلاین بود . البته میترسم انطوری شامل ف ی ل ت ر میشد + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 15:34 توسط hamed  |  Adblock test (Why?)
خواب - تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 2:24
روزی دیگر و ظهری دیگر و شبی دیگر در پیش باشد که این روزها گواهی باشند برای آن روزهای در پیش دیشب خوابشو دیدم . مثل همیشه و همون جای همیشگی + نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 17:21 توسط hamed  |  Adblock test (Why?)
عید تا عید - تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 2:24
چیزی که تقریبا هر سال نزدیکای محرم فکرش میاد تو ذهنم . برای جالب و جای کلی سئوال اقلیت میسحی عید سال نوشون و با تولد حضرت مسیح جشن می گیرند اقلیت فارسی زبان مثل ایران و همسایگانش سال نو میشه اول بهار و نوروز و جشن میگیرندمیمونه اقلیت عرب یا کشورهای عربی منطقه که روز اول سالشون با اول محرم شروع میشه ...
نوشدارو در خواب - تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 2:24
میگه دیشب حدود نیم ساعت حواسم بهت بود . داشتی خواب میدید یالا برام تعریف کن چی دیدی + نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲ ساعت 15:5 توسط hamed  |  Adblock test (Why?)
آنطرف پنجره اتاق من 13 - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 19:55
روشنایی روز تمام خاطرات دیشب را با خود برده بود.در طول مسیر چنان رانندگی کرد که انگار اولین روز است که گواهینامه گرفته اس و در تمام طول مسیر استرس برخورد با دیگر ماشین ها را داشت.جلو درب شرکت مثل همیشه آقارحیم منتظر خوش امدگویی بود.وارد اتاق کارش که شد دید که همکارش از مرخصی برگشته است و زودتر از او...
انطرف پنجره اتاق من 14 - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 19:55
ساعت از نیمه شب گذشته بود و کامبیز هنوز مشغول گشتن بین وسایل شخصی قدیمی اش بود . کلی دفترچه های یادداشت کوچک، تعدادی برگه های آ4 که حالا سفیدی و تمیزی اش رفته بود رنگ زرد جایش را گرفته بود . دست خط هایی که دیدنشان لبخندی تلخ و شیرین روی لبهایش می اورد . در گوشه های بعضی از برگه ها تاریخ هایی یادداشت...
اینطرف پنجره اتاق من 15 - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 19:55
سکوتی که بینشان حاکم شده بود از هر فریادی بلند تر بود.همچنان که یکدیگر را با گردش چشمانشان وارسی می کردند سعی بر ان داشتند که زوایای مبهمی که از شخصیت هم سراغ داشتند را مدنظر بیاورند . سئوالات بیشماری را در ذهن خود لیست می کردند تا از هم بپرسند و جواب های مختلفی را برای سئوال های احتمالی طرفشان اماد...
بوی پیراهن ایشان - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 14:40
یه روزایی بود با خودم میگفتم برووو بابااااااااا حوصله داریاااااا !! کی من ؟؟؟؟ عمرا ................................................. نمیدونم دقیقا حالتش چب بود و چرا بود ، فقط یادمه که انقدری که میدی
من و ایشان جان - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 14:40
این یکی دو روز پیش موقع تمدید بیمه نامه ماشین بود . وقتی که برگه بیمه رو بردم و تحویل ایشان, جان دادم یاد یه موضوعی افتادم که گفتنش خالی از لطف نیست این ماشین طفلی ما از اون ماشیناست که وقتی بخوام بفر
دنیا یا اخرت - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 14:40
به همین زودی 40 روز از فوت پدر بزرگ گذشت . بد موقعی ما رو تنها گذاشتند . ما هر سال مراسم روز عاشورا رو با نذری اش و شله زرد مادر بزرگ برگزار میکنیم که امسال جای خالی پدر بزرگ خیلی به چشم میومد . امسال
ما و ضربتی - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 14:40
ادم تا به بیماری دچار نشه قدر سلامتی خودش و نمیدونه . تازه اون موقع است که میفهمه مثلا عضوی که تا بحال حتی نگاهم بهش نمیکرده چه کارایی مهمی در بدنش داشته بله ، حتی نگاه کردن بهش هم !!! نه فکر نکنم .
من و تکنولوژی - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 14:40
یبارم خانواده تصمیم گرفتن که درست وسط امتحانات دبیرستان من برن شمال اینا رفتن و من و با کوله باری از غم و اندوه گذاشتن خونه . البته سر کارم میرفتم خووو همزمان . رفتن و رفتن تا یه روز که من مغازه بیکا
جفت و جنس - تاریخ: 1397/6/5 ساعت: 21:50
و خداوند برای هر موجودی جفتی افرید تا مکمل یکدیگر باشند .............. د آخه قربونت بشم خدا این جفتی که افریدی خیلی هم جفت نیست ااااا ... والا ما که اکثر اوقات دیدیم ناجفت اصلا من نمیفهمم این مکمل و