صبح که چشاتو باز میکنی .....
-
تاریخ: 1397/6/5 ساعت: 21:50
شما دوست دارید صبح که چشتون و باز میکنین ، نگاهتون به چهره کی بیافته ؟ یا اولین کسی یا منظره ای که صبح دوست دارید ببینید چیه و کیه ؟ دوست ، همسر ، پدر ، مادر ، منظره بیرون یا .........................
رو مخی
-
تاریخ: 1397/6/5 ساعت: 21:50
کلاس راهنمایی بودم . اینطور که از اخرین فایل های ذخیره شده در ذهنم تونستم بیرون بکشم فهمیدم ... یه کاست قرمز رنگ بود که خیلی دوستش داشتم ، یک کاست موزیک بی کلام ...... من از همون سالها میدونستم سلیقه
خودمم نمیدونم
-
تاریخ: 1397/6/5 ساعت: 21:50
حدود چهار ماه از سال گذشت .... گذشت و گذشت و بقیه اش هم می گذرد . سالی که قرار بود حامل تغییر باشه ولی بیشتر حامله بود تا حامل خخخ اقا چند روز حس میکنم دارم خل میشم اونم به سبک مدرن . از ولو شدن های
تولید گاز
-
تاریخ: 1397/6/5 ساعت: 21:50
امروز قبض گاز ما که نمیدونم دقیقا کی انداخته بودند در منزل ، رفتیم تسویه کنیم 538000 تومان ناقابل یعنی به فکر افتادم به تولیدگاز از هر چیزی حتی شما دوست عزیز
اصلا نگران نیستم
-
تاریخ: 1397/6/5 ساعت: 21:50
از وقتی عمو ترامپ با اون موهای طلاییش اومد پشت میزش نشست و خیلی شیک و مجلسی با صدای دوست داشتنیش که البته من از کل حرفاش فقط همین و فهمدیم که میخواد خروج از برجام و امضاء بزنه و بعد هم برای همه دست تک
سانترال کی بودی تو. . . . .
-
تاریخ: 1397/6/5 ساعت: 21:50
یکی از سرگرمی های من اینه سر ب سر ایشان جان میزارم . البته اکثر مواقع این حس شوخ طبعیم پشت چهره همیشه خشک من پنهون میشه و کلی عوارض جانبی به بار میاره ... یکی از همین شبهایی که دقیقا وقتی اماده میشد
پا رو هم انداختن
-
تاریخ: 1397/6/5 ساعت: 21:50
مدتی بود ما به کار خودمون بودیم و ملت رو وانهاده بودیم به حال خوودش . چند وقتی شده بود که دیگه نه تو مترو موردی چشمم و میگرفت واسه گفتن ازش و نه تو مسیر چیزی بود که نظرمو جلب کنه . البته نه اینکه همه
به ما نیومده
-
تاریخ: 1397/6/5 ساعت: 21:50
هر مردی در تصورات خودش معمولا همسریشو در یه سری لباسها بیشتر تصور میکنه تن پوششو ببینه ما هم خواستیم جزو عاقویون خووب باشیم و دیشب در مسیر رفتن به منزل چشممون افتید به یه تی شرت زنانه و به دلمون نشست
پدر بزرگ
-
تاریخ: 1397/6/5 ساعت: 21:50
چرا برزخی !؟ چرا تو فکری ؟! چرا دمقی ؟؟ !! اینا همش هوسه !!!! اینا و اینا و چرا و چرا و چرا و کلی نصیحت و اندرز و پند و اینطوور خاطرات همه و همه برگرفته از دهان مبارک پدربزرگ جان ماست . پدر مادر عزیزم
يك روز زندگي
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 17:56
اين روزا بنا به دلايلي كه نميدونم چيه صبح به سختي از تخت خواب جدا ميشم ، با اينكه شب و در ساعت مناسب ميخوابم ولي صبح بدجوري خوابم مياد و دوست دارم بخوابم در طول روز هم كه شدت گرمتي هوا باهث شده يك سره كولر روشن باشه و درب مغازه بسته ، خوب اين بسته بودن در واسه ما هم ضرر كاري و هم ضرر جاني اخه فضاي
يعني چي الان ؟؟؟؟
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 17:56
عاقو داشتم فكر ميكردم ما هم به مد روز راه بريم بده يا خوووب ؟ اين روزا مد شده گويا كه وقتي يه مردي ، پسري چشش به زن و دختر مردم مي افته و خداي ناكرده ، زيونم لال هوساي شيطانب به سرش ميزنه !!!!بدون كوچترين تاملي طرف و دعوت به داخل ميكنه و بعد از تجاوز ، زحمت قتل و تكه تكه سازي بنده خدا رو هم ميكشه
چشم سبز
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 17:56
بله بله بله ، امروز صبح بعد از اينكه كركره چشمام رفت بالا و دقايقي بعد به نور خورشيد كه اتاق خواب و روشن كرده بود عادت كرد ، به زور اين شومه و اون شونه شدن امدم از تخت بزنم بيرون و مهياي روز بشم ! همسرجان ناغافل دست انداخت و مچ مارو گرفت !!! همچين مخكمم گرفت نيمه خيز برگشتم سر جام و تو همون حالت خ
همه جا باشيم يا سرمان به كار خودمان ؟
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 17:56
اصولا اعتماد به نفس و رو داشتن با پشتكار و ممارست و از همه مهمتر نوع اوري و پيش قدم شدن در كاري با وجود احتمالات متداول هميشه به فاصله ي مويي از هم تفكيك بودند از وقتي شروع به شناخت رفتارهاي اكتسابي نا مأنوس با شخصيت تكويني خودم كردم ، اين مورد هميشه در اولويت بود كه بايد امكانات بروز چنين رفتاري و
عايا من بدم ؟؟؟؟
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 17:56
هر روز صبح با مترو ميام سر كار و از انجا كه ايستگاه دوم از اونطرف سوار ميشم براي نشستن روي صندلي گزينه هاي فراوووني دارم خخخ، و اكثرا انتخابم صندلي رديفي قسمت انتهاي واگن اول كه هم تردد كمتري داره و هم موقع پياده شدن جلو خروجي مورد نظرم توقف ميكنه حالا تقريبا از ٦ روز هفته ٤ روزش و من با پيرمردي بر
از ایده تا اجرا
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 11:37
امروووز همچین یهووی به فکر راه اندازی یه گاوداری افتادم !!!!!!!!!!!!!!!!!
دای جان ناپلئون
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 11:37
من و دایی جان از همون بدو تولد با اینکه فاصله سنی 3 سالی داشتیم ولی یه جورایی میشه گفت از یه مادر شیر خوردیم حالا داستان داره .... خود بودنهای ما باهم اندازه یه مثنوی میشه که اونم در این صحبت نمیگنجه دیشب برای افطار رفتیم منزل پدرگرامی و بعد از افطار این دایی جان ما هم تشریف اوردند . ( ایشون مجرد ه
من و این ماه ناتمام
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 11:37
ماه رمضان به نیمه خودش داره نزدیک میشه . امروز 12 امین روز روزه داری بود و کم کم داریم به افطارش میرسیم. دیروز با دوستم که صحبت میکردیم در مورد وجودیت ماه رمضان و اثرات و برکات و برای بعضی ها عواقبش ، یه نکته جالب صحبت شد و برای اکثریت فکر کنم اتفاق افتاده باشه اینکه وقتی دهه اول ماه رمضان هستیم همه
رنگ ، رنگ ، از همه رنگ
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 11:37
اصولا ادمها دوست دارند یک رنگ باشن . همه عاشق یکرنگی هستند و در تمام نوشته هایشان و اظهار نظرهاشان دم از یکرنگی میزنند . اما در طول تاریخ هیچ فردی مشاهده نشده است که در طول عمر با برکتش ، کمتر از دو رنگ استفاده کرد باشد و اکثرا بیش از سه رنگ را به رفتار خود پوشانیده اند . هر چند که ذات هر شخص مستعد
دريااااااااا، اولين عشق مرا بردي
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 11:37
سلا رفقا عاقا ما از جمعه هفته ي قبل امديم سفر،اولش كه سفر كاري بود و سمت تهران بعدشم كه از ديروز تبديل به سفر ساحتي شد و امديم سمت شمال و الان بابلسريم دريا رفتيم وكمي گشتيم، الانم من لب دريا نشستم و دارم ماسه بازي ميكنم خخخخ قربون شوما برچسبها: درياي_خزر, بابلسر, سفر, سياحت, گردشگري
سفر قندهار خخخخ
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 11:37
من امروز بعد از یه سفر 10 روزه امدم سر کار . 10 روز که البته بصورت دو مرحله ای بود . خیلی هم خوش گذشت جاتون خالی . الان که امدم مغازه و بچه ها رو میبینم احساس غریبی میکنم خخ ولی اعتراف میکنم که در 2 روز اخر دلم خیلی کار میخواست و از تفریح و بگو بخند و بخور و بخوابی خسته شده بودم . دوست داشتم برگردم